خرابکاری باباتون روی موهای سرتون
چند روز پیش می خواستم ببرمتون آرایشگاه تا موهاتون
رو کوتاه و مرتب کنه بعدشم میخواستم ببرمتون آتلیه
تازه رفته بودم علاوه بر لباس هایی که داشتین چند دست لباس
خوشگل تابستونی هم خریده بودم براتون
خلاصه باباتون گفت نمیخواد ببری آرایشگاه من خیلی واردم
تو سربازی موهای دوستامو من کوتاه میکردم من همچین کوتاه
می کنم که کیف کنی منم یک لحظه ساده شدم حرفشو باور کردم
خلاصه عزیزای دلم قیچی رو گذاشت رو سرتون از ته زد
مخصوصا پرینازم برای تو خیلی ناراحت شدم تو موهات خوشگل بلند شده بود
با دو تا کش خوشگل واست می بستم ولی یهو بابات از وسط سرت
موهاتو از ته زد دیگه نمیشه کش بست حیف اون لباس های
خوشگل دخترونه که واست خریدم چون الان شبیه پسرا شدی دیگه نمیشه
بهت بپوشونم باباتون جالبه میگه به نظرش عالی شده تازه از خودش
تعریفم میکنه هاهاهاها..................
انقدر اون شب غصه خوردم که صدام دیگه در نمی اومد خیلی دلم سوخت
ولی اشکال نداره بازم بلند میشه خدا کنه تا 2 ماه دیگه که
جشن تولدتونه بلند بشه جیگرای مامانی










خرابکاری باباتون روی موهای سرتون 

